سرگشتگی

غریب را دل سرگشته با وطن باشد

سرگشتگی

غریب را دل سرگشته با وطن باشد

  • ۰
  • ۰

بسم الله النور


نمی دانم مهمانِ نمک گیرِ جان است، یا آن میزبانی ست که حربه ها به کار می گیرد تا تو را مقیم کوی خود کند. 

نمی دانم صید نایاب گریز پاست که باید جهان را بخاطرش بپیمایی، یا صیادی ست که وجود گریزان تو را به کرشمه ای به دام می اندازد.

نمی دانم تو در بحرش غرقه ای، یا او در تو حل شده، با روح و جسمت یکی می گردد.

نمی دانم اوست که تو را به شکل خود در می آورد یا تو آن را با "تیشه خیال" برای خود می تراشی.


عشق را می گویم. آنچه درباره اش هیچ نمی دانم...

  • حنانه ــ

نظرات (۲)

  • محمد مرثیه گو
  • عشق واژه هریب و ثقیلیست

    عشق را می گویم. آنچه درباره اش هیچ نمی دانم...

    هیچ کس هیچی نمیدونه بعضی ها توهم میزنند فقط

    خوشحال میشم به وبم سری بزنید

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی